آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
29
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
كشگر هستيم و بين ما از نژاد موذى بخارائى كسى يافت نميشود . من قبلا اين مطلب را ميدانستم كه بين عشاير از بك ( يا تاتار ) كه در آسياى ميانه سكنى دارند و تاجيكها ( بومىهاى قديمى ايرانىنژاد ) خصومت برقرار است به همين جهة اين اظهارات اصولى را بدون كوچكترين تصرفى گوش دادم بخصوص كه قصد داشتم از نقشههاى آيندهء ميهمانانم حداكثر استفاده را بكنم . آنها ميگفتند از طهران تا محل ما چهار جاده دارد . جادهء اول از هشترخان و اورنبورگ به بخارا ميرود ، جادهء دوم از طريق مشهد و هرات ، جادهء سوم از مشهد و مرو و جادهء چهارم از راه صحراى تركمن و كشور خيوه . دو جادهء اول خيلى گران تمام مىشود و بعلاوه جنگ هرات موانع بسيارى در آن راهها بوجود ميآورد . گرچه دو جادهء آخرى هم خالى از خطر نيست ولى در هر صورت بين دو راه اخير يكى را بايد انتخاب كرد و ما درين موضوع از شما دوستانه مصلحتجوئى خواهيم كرد . تقريبا يك ساعت ميشد كه ما داشتيم باهم صحبت ميكرديم و من از توضيحات ركوراست آنها محظوظ ميشدم و باوجود سيماى عجيب و غريبى كه اصل و نسب اجنبى آنها را آشكار ميساخت و لباسهاى خشنى كه بتن داشتند و آثار يك مسافرت طولانى پرمشقت از آن هويدا بود و خلاصه با تمام ظاهر زنندهاى كه سراپاى آنها را فراگرفته بود معهذا من در اين فكر بودم كه براى رسيدن به آسياى ميانه به قافلهء آنها ملحق بشوم و چون بومى و اهل محل بودند بهتر از آنها نميتوانستم راهنمائى پيدا كنم بعلاوه مدتى بود كه مرا بعنوان درويش ميشناختند و ديده بودند كه سفارت عثمانى هم مرا به همين عنوان پذيرفته است . گذشته از اين آنها در بخارا روابط بسيار داشتند و اين تنها شهرى بود كه بنظرم خيلى وحشتناك ميآمد زيرا سرنوشت فجيع مسافرينى كه قبل از من به آنجا رفته بودند از خاطرم محو نشده بود . بدون اينكه ترديد زيادى به خود راه دهم تصميم گرفتم ، هرچند ميدانستم كه راجع به علت تصميم به اين مسافرت از من سؤال و استنطاق خواهد شد